|
دیگه زندگیم داره ته میکشه.... از دلم پیاده شوووو آخرشه........!!!!!!!
|
||
| سلام....
چقد وقته آپ نکردم! البته من ۵شنبه نشستم یه آپ خیلی دلگیر و بد اخلاق و بی حوصله و هر چی صفت بد فکرشو کنی کردم....طولانیم بودا...اما از اونجایی که بنده وقتای دلتنگی وحشتناگ سگ میشم...اخرین لحظه بدون اینکه دکمه ثبت رو بزنم بستمش و با یه لبخند عصبی خیلی relax ول کردم رفتم....الان دارم غصه شو میخورم!!! بنده ازونجایی که ۵شتبه شب حوصلمون سر رفته بود تصمیم گرفتم یکم برم وبلاگایی که تا حالا نرفتم و بخونم.....که ای کاش هرگز نرفته بودم..... من وبلاگ الستومریا و مریم و زیاد میخوندم....خیلی خیلی زیاد....بهشون عادت کرده بودم....مثه یه کتاب رمان که وقتی شروعش میکنی دیگه نمیتونی ولش کنی و باید تا آخرشو بخونی.... هیچ وقتم نظری واسشون ندادم که بخوان منو بشناسنا!خلاصه این دو تا نامرد وبلاگ و بستن و بیخبر(البته واسه من بی خبر)ول کردن رفتن! حالا تعجب من ازین بود که چرا دیگه کسی چیزی ازونا نمیگه و یادی ازشون نمیکنه....نگو همه ازونا خبر داشتن جز من..... من اون وبلاگ رو که پیدا کردم قبلا خونده بودم...اما خیلی سرسری و مختصر...فهمیده بودم که اینا یه شباهتایی دارنا...اما اصن به فکرم نرسیده بود اینا اونا باشن.... بله خلاصه...چشمتون روز بد نبینه ما این قسمت نظرات وبلاگ رو باز کردیم...دیدیم همه نوشتن الستومریا و مریم عزیز...... بله....رسیدم به آخر قصه...همه چیز تموم شده بودو این وبلاگم تعطیل.... منم که کلا اگه عصر جمعه و ۵شنبه خونه باشم دیگه پریا نیستم....دیگه اینم اومد روش....در این لحظه فقط یه چیز آرومم میکرد...زود زنگیدم ففل....نمیتونستم حرف بزنم بابام اینا خونه بودن....ففل یه طرفه میحرفید منم هر از گاهی پچ پچ میکردم(اینکار عادتمونه...تعجب نکنین) ففل تا فهمید حالم خوش نیست گفت چی شده...بازم رفتی وبلاگ خوندی؟؟ گفتم آره! بگذریم....! خیلیییییییییی خوب بوووووووووووود! همش با ففل بودم.... بعد از همه کلاسام ففل میومد دنبالم...با ففل رفتم خرید...رفتم خونه ففل اینا خلاصه اینکه من نمیدونم این هفته که ففل باید برگرده من چطوری میتونم تحمل کنم؟؟؟؟ راستیییییییییی ...اینو یادم نبود بگم خدا...اینو دیگه کجای دلم بذارم؟؟؟؟ ففل تصمیم داره بره هند یا مالزی ادامه تحصیل منه...اگه کارش درست شه تا آخر امسال میره! نمیدونم چیکار کنم...اما میدونم اگه بره خیلی به نفعه جفتمونه!اینو مامانمم تایید کرد! اینم از این.... ببینیم خدا چی واسمون صلاح میدونه! wow!خدای من الان ساعت ۵ هستو من یه من کار واسه فردا رو سرم ریخته! تو این اوضاع بی وقتی نمیدونم میخوام وقت از تو... بیارم که دارم میرم کلاس پیانو؟؟؟ برم دیگه دوستان.... مواظب خودتون باشین! تازشم:کوچولو جونم خوشحالم که از نو شروع کردی تازشم:اینو یادم رفت بگم....جمعه من و ففل وشری رفتیم theater عاشقانه سیاوش...!هم ففل هم شری قبلا رفته بودن واسه من باز دوباره اومدن! تازشم:تولد ففل نزدیکه! تازشم:یکی یه قالب خوب به من معرفی میکنه؟؟؟ تازشم:دوستان درسا سخته! تازشم:دیروز ففل نزدیکای خوه ی ما بوده...بعد داداشمو میبینه(اون کوچیکه که از موضوع بی خبره)بعد سوارش میکنه میرسونه خونه! تازشم:یادتون نره بگین واسه ففل چی بخرم؟؟؟؟؟خدا کنه بتونم پول جور کنم....آخه این ماه باید پول قبض و بدم...مامانمم که دیگه پایه نیست و باهام نمیاد!!!!! تازشم:مریم بانو جون ففل بیشتر دوس داره واسه تولدا یه چیزی کادو بده یا بگیره که موندگار باشه...یه جورایی یادگاری باشه (پوشاکی و این حرفا نباشه!)...اگه اینجوری نبود که خیلی کارم آسون تر بود!
+تاریخ یکشنبه 27 آبان1386ساعت 17:32
نویسنده پپر
|
سلااااام
بخدا دیگه دلسرد شدم از نوشتن......!!!!!آدم بدشانس تر از منم هست آخه؟؟؟؟هرچی آپ طولانی دارم باید بپره!!!پریروز نشستم کلی از خودم و ففل و اینکه این چند روز چیکارا کردیمو کجاها رفتیم نوشتم...اما این دفعه پاک نشدا....این دفعه کامل و صحیح و سالم سپردمش به بلاگفا....زدم ثبت شه...بعد یکم طول گشید و بعد دیدم با کمال خونسردی نوشت: "the page cannot be displayed" اخلاق من و ففل خیلی فرق کرده...خییییییلییییییییی بیش از حد عشقولی شدیم!!! ولی خدایی خیلی بچه ایما! امروز ساعت ۶:۳۰ قرار بود باداداش و زنداداش(نامزد درواقع) و دختر خاله های زنداداشم با شوهر یکیشون(یکیشون مجرده هنوز) و دوست داداشم و زنش و خواهر زنش و لیلا (همکلاسی داداش و زنداداشم) که من عاشقشم همشم ازم میپرسید خوب پریا چه خبر؟؟؟...!مامان اینا خوبن؟ ...درسا تو میخونی؟ .... خوب دیگه برم یکم رو اس ام اس هایی که ففل میده تمرکز کنم که ناراحت نشه see you take care guys تازشم:ففل بهم گفت دارم بزرگ شدنت رو کاملا حس میکنم بعد نوشت ۱:کوچولووووووووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد نوشت ۲: چرا دیگه نمیشه واست نظر گذاشت؟؟؟؟؟؟؟؟یک نظر داری پس چرا من نمی تونم نظر بدم؟؟؟؟؟ بعد نوشت۳:آخه چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟همین ۲ روز پیش بود گفتم اگه یکیتون دیگه به نوشتن ادامه ندین من دق میکنما!!!!مریم جونم لطفنننننننننننننن!!!!!!!بازم بنویس.... بعد نوشت۴:کوچولو سهیل رو هم درک کن.....نمیخوام سرزنشت کنم قربونت برم...ولی....! بعد نوشت ۵:آخه چرا یهو اینطوری شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+تاریخ جمعه 18 آبان1386ساعت 17:50
نویسنده پپر
|
سلام
هنوزم دارم حسرت اون آپ قبلمو میخورم که همش پرید!!!! کلی روش کار کرده بودما... بیخیال.... خوبین دوست جونیام؟؟؟؟؟ چقد دلم واسه آپیدن تنگید یهو!!!! دوسای خوبم.... یه خواهش ازتون دارم...تورو خدا همین الان که این آپ و میخونین واسه ففلم کلی دعا کنیییییییییین چند هفته ای بود که دلش درد میگرفت... این هفته که اومد شیراز رفته بود دکتر...دکتر گفته بود تو چتهههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟ گلبول سفید خونش خیلی زیاد بوده...دکتر گفته احتمالا واسه این غذاهاییه که از بیرون مجبوره بخوره! بمیررررررررررررررم برااااااااااااااااااااااااااش! تورو خدا واسش دعا کنین بمیرم پشت تلفون اصن به رو خودش نمیاره اما معلومه خیلیییییییییییییی درد میکشه پپر واست بمیره عزیززززززززززززززززم دعا یادتون نره ها..... آره دیگه..... ففلم درسامون سخته خوب اما همرو بد دادم.... فقط یه حسابان و فیزیکه که خوب میدم .... بقیش ..... جببررررررررر دهنم ازینا شد تا اینارو خوندم و امتحان دادم هیییی خدا....چی میشد این درسا رو زمین نبود! حفظیاتم افتضاحه نیدونم چیکار کنم!!!!! دیگه دیگه..... رهااااااا کجاییی؟؟؟؟؟؟؟؟ واسه رها که دعا میکنین؟اوهوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ففلم واسه ففلم دعا کنیییییییییییییییین هدیه بلاخره پیداش شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تازه ایندفعه تنها نیست.......یه موش موشیم تو شیکمش داره!!!!! کوچولو خانوم تنبل نشو زود آپ کن!!!!! خانومی جونم که الان کلی perfect هست و داره کیف میکنه این چند ماهه آخریه مجردی رو ایشالا همتون خوشبخت شین معتاد این آهنگ وبلاگ رها شدم..... همش دارم اینو گوش میدم...سفارش دادم ففل واسم بیاره آره دیگه.... اینیم دیگه.... اونم که از خداشه به یه بهونه منو ببینه.... ایشالا تا فردا خوب شه و بتونه بیاد پیشم
چقد وقته ها....چقد وقته....من ففل رو....وای ففل خودت میدونی من چقد وقته چی....؟؟؟؟ دلم تنگیدههههه میخوامت گلم..... خداااااااااااااااااااااااااا جونممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ففلمو خوب میکنی؟؟؟؟؟ قربونت برو خدا...دارم صدات میکنم.....یه کار کن ففل خوب شه من بی اون میمیرمااااااااااااااا!!!!! دعا یادتون نره....
تازشم:کسی از الستومریا و مریم خبر نداره؟؟؟؟آخر چیکار کردن؟؟ تازشم:ففلم خیلی ناز و مهربونه تازشم:ففل رفته اندوسکپی کرده بش گفتن این دردا رو آقا میکشیده چون غذا نمیخورررررررررررررررره تازشم:تو پست قبلیم نوشته بودم که چقد به وبلاگاتون عادت کردم....رها و خانومی و کوچولو جونم وهدیه گلی و.....بقیه هم که دارن روز به روز اضاف میشن....!
+تاریخ شنبه 12 آبان1386ساعت 17:7
نویسنده پپر
|
هر چی نوشتم پاک شد.....نشستم دل سیر گریه کردم.........
یه آپ طولانی که خیلی دوسش داشتم............... لعنت به این بدشانسی! کلی با ذوف و شوق نوشته بودم.......
+تاریخ پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 17:59
نویسنده پپر
|
سلام خوبییین؟؟
حس اپیدن ندارم اما چون خبرای خوب دارم باید بگم..... پریشبا موهامو کوتاه کردم!!!!!!!!!!!!!!! میگه چرا کوتاه کردیییییییی؟؟؟؟؟؟ امروز یه امتحان گندییییییییییی دادم دیگه دیگه...... ففل اومده شیرازززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز!!!
دیروز اومده بود در کلاس زبانم..... میگفت بیا با هم بریم راضی نمیشد که آخه یه بار قبلنا منو از یکی از کلاسام رسوند خونه تو راه داداش کوچیکمو نامزدش ازجلو ماشینمون رد شدن.... منم ازون موقع دیگه توبه کردم......اما دیروز این کچل خان که راضی نمیشد....جلو کانونم ضایع بود اینجوری داشتم کل کل میکردم.... خلاصه سوار شدم اما ایندفعه سعی کردم خوش اخلاق باشم آخه دفعه قبلی خیلی سگ بودم ففلم تا نصف راه منو رسوند.... بقیه رو مثه یه بچه خوب خودم رفتم...ففلم از پشت دنبال ماشینمون میومد همین دیگه.... فردا هم داره باز میره!!!! راستی من اصن تا حالا گفتم ففل کجا درس میخونه؟؟؟؟ ففل تو یکی از شهرستانای نزدیک شیراز درس میخونه... بچم تنهاست ... فعلا برم یکم درس بخونم حداقل امتحانای فردارو خوب بدم....
+تاریخ یکشنبه 6 آبان1386ساعت 16:36
نویسنده پپر
|
دلم گرفتههههههههههههههههههههههه!
بغض داره گلومو له میکنه............ خدااااا
یه بار نوشتم پاک شد....... امشب با رها چت کردم..... چقد دوسش داشتم خدا!!!!!!!! قبلا تو بلاگ خانومی در موردش خونده بودم اما درست یادم نمیومد....... رفتم وبلاگش تا دیدم نوشته چت زنده کلیک کردم.... آخه خدا چرا هرچی بلاست سر آدمای خوب میارییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟ قلب پاکش درد میکنه..... چرا خداااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه یه جوون ۱۹ ساله چرا باید این بلا به سرش بیاد؟؟؟؟؟؟ تورو خدا واسش دعا کنین.... خیلی محتاج دعاست....هم واسه خودش هم عشقش!!!!!!!!!!! من خیلی دلم میخواد کمکش کنممممممم نمیدونم چطوری!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فقط میدونم که امشب و هر شب بغیر از خودم و عزیزم واسه اونام دعا میکنم.......
باید برم...... من ففل میخواااااااااااااااااااااااااممممممممممممم
+تاریخ پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 19:51
نویسنده پپر
|
|
||