|
دیگه زندگیم داره ته میکشه.... از دلم پیاده شوووو آخرشه........!!!!!!!
|
||
| باشه.....:
ننویس به درک... تا کی بیکار بشینم ببینم میایی یا نه!!!! خر بخوری الهی من دیشب بعد از عمری رفتم خونه دوسیم خوابیدم!!!!! از مدرسه رفتم خونشون ...عصر باهم رفتیم بیرون... یکی از دوسیای دبیرستانیمونم اومد دیدیمش.... وای چقدر عوض شده بود.... دانشجو شده بود...آخه اون سال دوم رفت هنرستان..بخاطر همین با وجود اینکه هم سنیم اون الان دانشجو بودو ما.. کلی داشت حال میکرد با زندگیش....اما ما دو تا تازه اول بدبختیمونه خلاصه کلی به یاد قدیما شیطنت کردیم شیطنت در حد متعادل بود.... جلف نبودیم اصننننننننشم دیگه اینکه شبم اومدیم خونه... یه فیلم ترسناک نیگاه کردیم...خیلیم مزخرف بود...ژاپنی بود! چقده خرافاتین این باباها! بعدم نشستیم کلی با هم حرفیدیم تا ۳!!!! کلی عاشقش شدم دوسیم.... خیلی وقت بود باهم خلوت نکرده بودیم الانم تازه اومدم خونه!!!! راستیییییی عیدتون مبارررررررررررک! دیگه چی بگم.. از ففرم بیخبرم! دیشب بیروزن که بودم زنگید...من گفتم نمیتونم بحرفم...نمیدونم چرا ولی اصن دوس ندارم توی محل عمومی با تل اونم با ففر بحرفم... یکم دلخور شد اما کاری نمیتونسم بکنم شبم که اومدیم خونه خوابیده بود دیگه همین دیگه.... فعلا بسه... من برم... بای بای
تازشم:یه احساساتی دارم که دوسشون ندارم تازشم:
+تاریخ چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 12:18
نویسنده پپر
|
|
||